موش هستهای اشتونذلیل

گویند پدرش دبیر بود و چون با مادرش آشنا شد، با او مذاکره فرمود از «فرصت» استفاده کرد و «ظرفیت» ایجاد شد! و نطفه جلیلی در هنگامه مذاکرات منعقد گردید و هنر مذاکره یک طرفه از این راه به او به ارث رسید!
نقل است که در شکم مادر مهر داغ میکرد و به پیشانی میمالید و چون زاده شد، جای مهر بر پیشانی داشت و او را [...]خل* ماه پیشانی هم خواندهاند!
در ایام جوانی «کرسیشعر» میگفت و مورد توجه مقام معظم شعرشناس قرار گرفت.
در ایام جوانی از «فرصت» استفاده میکرد و دائما دختران همسایه دید میزد و «ظرفیت» خودمشغولیاش بالا بود. از بس که با خود مشغول بود، آب فلکه آب مشهد به هنگام غسل سعید کم میآمد و وزارت نیرو ۱۰ سد جدید اطراف مشجد بنا کرد.
شهرت دیدهبانی خانههای همسایهها به سپاه رسید و او را دیدهبان جبههها کردند. در جبهه دور دستها را میدید اما بارها شست پایش در چشمانش رفت ...
در دهه ۶۰ به دانشگاه امام صادق رفت و بعدا از فرصت استفاده کرد و کارمند وزارت امور خارجه شد و به رسم قدیم دچار خارشه شد آنجا هم دیدهبانی آغاز کرد و مسوول بازرسی شد و خشتک کارکنان میپویید و دهان دیپلماتها میبویید تا آنکه وزیر یک طبیب به همسریاش در آورد تا مگر «دکتر سرخانه» داشته باشد، اما افاقه نکرد که نکرد!
در وزارت خارجه بود که آمریکا را ۵۰۰ سال پس از کریم پوست کلفت* کشف کرد و مدیر آمریکای وزارت خارجه شد تا روزگاری که سید اردکانی، جماعت اطلاعاتی چپ به وزارتخانه ارسال فرمود و جلیلی راهی نیافت جز رفتن به بیت رهبری و دیدهبانی میکرد منشیهای مدیران خاتمی را برای اهل بیت!
چون میمون آرادان رئیس مملکت شد، به وزارت خارجه بازگشت و معاون آمریکا و اروپا شد و از آن زمان بود که اروپاییان گفتند، «رحمت به کفن دزد اولی».
او به همراه مولانا علی لاریجانی به مذاکره با سولانا میرفت و عملا به سولانا میرفت! گویند آچار فرانسه روزگار ناچاری مقام معظم بود و چون لاریجانی از شورای امنیت ملی شوت شد، جانشینش گردید.
سولانا از غم دوری مولانا لاریجانی مویهکنان شعر میخواند و مرد و زن از نفیرش نالان شدند، و حامیان جلیلی، جفت خوشحالان و دستمالان شدند و این از کرامات او بود.
سولانا در وصف جلیلی گوید: «El señor Jalili es demasiado tarde»...
چون سولانا از تحمل جلیلی ناتوان شد، حیلتی اندیشید و زشتترین زن اتحادیه اروپا را به جای خود نشاند. شاعر میفرماید:
چون جلیلی کاترینِ اشتون بدید
غسل واجب گشت و تنبانش درید
غسل واجب گشت و تنبانش درید
شبی که اشتون در لابی هتل به دیدارش رفت برای امور ماقبل مذاکرات، جلیلی دوام نآورد و به اتاق هتل شد و تا بامداد نخسبید و با خودش مذاکره نمود و خودمشغولی میکرد.
جلیلی از عشق به اشتون، قسم خورد که مسلمانش کند! اشتون را نیمه مسلمان ساخت و بانو کارتینالسادات نامیدش که یکی در میان محجبه میشد در مذاکرات.
گویند جلیلی در مذاکرات چون بز اخوش سر تکان میدهد و پاسخش همیشه «خیر» است که گفتهاند «الخیر فی ما عقب!».
آچار فرانسه مقام معظم چون احمدینژاد از ریاست جمهوری میرفت، ناچار به نامزدی شد و هلوی استاد تمساح بخورد و جانشین لنکرانی بشد در جبهه پایداری.
در مناظرات تلهویزیونی خیال کرد در مذاکرات ۵+۱ است پس هر چه از او میپرسیدند فقط یک جواب میداد و این از پایداریاش بود!
مرتضی حیدری پرسید برای رفع مشکلات چه باید کرد؟ جواب داد: باید فرصت داد و ظرفیت ایجاد کرد.
حیدری پرسیدش مشکل نان چگونه رفع میشود؟ گفت: باید فرصت داد و ظرفیت ایجاد کرد.
مجری گفتش نظرتان در باب افزایش جمعیت چیست؟ گفت: باید فرصت داد و ظرفیت ایجاد کرد.
حیدری او را پرسید که مشکل مسکن را چاره چیست؟ گفت: باید فرصت داد و ظرفیت ایجاد کرد.
جلیلی را گفتند سیاست مقاربتی چیست؟ گفت: باید فرصت داد و ظرفیت ایجاد کرد.
از او پرسیدند اقتصاد مقاومتی چه باشد؟ گفت: باید فرصت داد و ظرفیت ایجاد کرد.
آخرالامر پرسیدند چگونه باید فرصت داد و ظرفیت ایجاد کرد؟ گفت: باید فرصت داد و ظرفیت ایجاد کرد!!!
جمعیتی از حامیان پس از مناظره به جام جم شدند و شعار همی سر دادند از جملات قصار جلیلی:
ظرفيتي جليلی، توفرصتی جليلی
جليلي بت شکن، یه باد گنده بکن!