‏نمایش پست‌ها با برچسب روایت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روایت. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۲

پدافند غیر عامل و امام زاده ها‬


‫روایتی از امامزاده‌های جعلی در کشور‬
‫چادرش را روی سر می‌کشد و با ابروهای دست نخورده‌اش به سنگ قبری اشاره می‌کند که با دو قالی رنگ و رفته، پوشانده شده. درگوشی می‌گوید: «یک شب برایش ضریح آوردند و چند سال بعد هم خودشان کندند و بردند». سنگ قبر از مرمر سفیدی است که در گوشه‌ای دنج از امامزاده برای خودش جا خوش کرده و رویش نوشته شده: «‌مرحومه‌ی سعیده‌ی بانو…»‬
فاطمه از روزهایی می‌گوید که این قبر به قبر «بی‌بی» معروف شده: «آن کسی که امامزاده را بازسازی کرد و به شکل فعلیش ساخت، همزمان با فوت یکی از اقوام نزدیکش با پول زیادی قبری در جوار «قبر آقا» خرید. بعد هم با نصب یک ضریح برای خودش امامزاده‌ای مجزا شد. مردم که نمی‌دانستند چه خبراست».‬

پنجشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۲

با بلبل شاه در زندان اوین


20130205-seyedjavadzabihi-koochehمن زندانهای زیادی را در زندگی دیده ام. از بازداشتگاه های موقت دو سه روزه تا طولانی ترین آنها در زندان قصر که دو سال بود و زندان های کوتاه مدت چند ماهه در لاذقیه سوریه و آغری ترکیه و ماکو و زندان اوین. هر کدام از زندانها حال و هوای خود را داشت اما در میان این تنوع یکی از انها از همه غریب تر بود. در همه زندانها و همیشه ادم ها یکدست و از یک جنس بودند به جز زندان اوین در اولین سال بعد از انقلاب. تاریخ دقیق روز ورودم را به بند عمومی به یاد ندارم اما همزمان بود با حضور سپهبد سعید مهدیون آخرین فرمانده نیروی هوائی زمان شاه که به جرم رهبری عملیات کودتای شکست خورده معروف به “نوژه – پایگاه شاهرخی” در زندان بود. ( روزی بین 18 تیر ماه روز دستگیری او و 25 مرداد 1359 روز اعدام او). بارها با خود فکر کرده ام حتی با صرف میلیون ها دلار هم نمیشد این شخصیت های متنوع را با هم و یکجا گرد هم آورد.