…با یادِ آن پرنده که دیگر نیست
تو با بهار پریدی
هنوز یادِ عزیزت کنار پنجره، ماندهست
و لالههای حیاط
به سوگواری ِ دست ِ نوازشت ای دوست!لباسِ تازه، نپوشیدند.
و لالههای حیاط
به سوگواری ِ دست ِ نوازشت ای دوست!لباسِ تازه، نپوشیدند.
و آن بنفشه که بوی ترا به تن دارد
چه غمگنانه ترا آه… میکشد ای ماه!
چه غمگنانه ترا آه… میکشد ای ماه!
تو با بهار پریدی
و آفتابِ سحرگاهِ برکههای غریب
پس از غروبِ تو! بابیقراریِ نرگس
ز مهربانیِ چشمِ تو
گفت و گوها داشت.
و آفتابِ سحرگاهِ برکههای غریب
پس از غروبِ تو! بابیقراریِ نرگس
ز مهربانیِ چشمِ تو
گفت و گوها داشت.
